تبلیغات اینترنتیclose
شکست سکوت بخش 1
پیچک ( کارو دردریان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بر سنگ مزار

**

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟

چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن

نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم

کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم

چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم

سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم

کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟

چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه بر خوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم

که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم

به جرم اینکه انسان بودم و می‌گفتم: انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی

وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی

کنون... ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی

که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی

**

نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا

همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا

به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

 

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 566

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

توفان زندگی

 


هشت سال پیش از این بود
که از اعماق تیرگی
از تیرگی اعماق و نظامی که می‌رفت
تا بخوابد خاموش، و بمیرد آرام
ناله‌ها برخاست
از اعماق تیرگی
آنجا که خون انسان‌ها، پشتوانهٔ طلاست
وز جمجمهٔ سر آنها مناره‌ها برپاست
ناله‌ها برخاست
مطلب ساده بود
سرمایه،‌ خون می‌خواست
مپرسید چرا، گوش کنید مردم
علتش این بود... علتش این است
و این نه تنها مربوط به هند و چین است
بلکه از خانه‌های بی نام، تا سفره‌های بی شام
از شکستگی سر چوبهٔ دار خون آلود، تا کنج زندان
از دیروز مرده، ‌تا امروز خونین
تا فردای خندان
از آسیای رمیده، تا آفریقای اسیر
حلقه به حلقه، شعله به شعله، قطعه به قطعه
زنجیر به زنجیر
بر پا می‌شود توفان زندگی
توفان زندگی، کینه ور و خشمگین
بر پا می‌شود
پاره می‌کند، زنجیر بندگی
تا انسان ستمکش، بشکند
بشکافد از هم، سینهٔ تابوت
خراب کند یکسره، دنیای کهن را، بر سر قبرستان
قبرستان فقر، قبرستان پول
و بندگی استعمار، بیش از این دیگر
نکند قبول! نکند قبول
می‌لرزد آسمان... می‌ترسد آسمان
و زمان... زمان و قلب زمان
و تپش قلب خون آلودهٔ زمان،

 تند تر می‌شود، تند تر دم به دم
و روز آزادی انسان ستمکش
نزدیکتر می‌شود قدم به قدم

 

 

کارو دردریان

 

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


 

 

طبال بزن، بزن که نابود شدم

بر "تار" غروب زندگی "پود" شدم

عمرم همه رفت در کورهٔ مرگ

آتش زده استخوان بی دود شدم

 

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گل سرخی به او دادم، گل زردی به من داد


برای یک لحظه ی ناتمام، قلبم از تپش افتاد

 

با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟

 

گفت: نه باور کن،نه! ولی چون تو را واقعا دوست دارم


نمی‌خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی،

 برای پیدا کردن گل زرد


زحمتی به خود هموار کنی

 

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

**


یک بحر سرشک بودم و عمری سوز

افسرده و پیر می‌شدم روز به روز

با خیل گرسنگان چو همرزم شدم

سوزم همه ساز گشت و شامم همه روز

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 400

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

**

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
 

به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت


بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت


 فروغ شب فروز دیدگانم را


 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن


 در تیره چال مرگ دهشتزا


امید ناله سوز نغمه خوانم را


 به تیر آشیان سوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم


پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را


بخون آغشته کن ،

سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا


 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را


 به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی


 ز ساحل دور و سرگردان و تنها


 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم

را با وجود این همه زجر و

شقاوتهای بنیان کن


 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را

 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا


سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی


 بر اوج قدرت انسان زحمتکش


 به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را

 

 

کارو دردریان

 

http://www.allpic.ir/post/1519 

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سرشک

**

پرسیدم ازسرشک، که سرچشمه ات کجاست؟

نالید وگفت : سر زکجا چشمه از کجاست؟

لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق

هروقت دم زخنده زدم گفت نابجاست

 

کارو دردریان

http://melodyeeshgh.iranblog.com/?page=8&mode=Authors&id=51252

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 1, | بازديد : 387

صفحه قبل 1 صفحه بعد