تبلیغات اینترنتیclose
دشت تنها بود ، من تنها(کارو)
پیچک ( کارو دردریان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ لی لا

**

دشت تنها بود ، من تنها
سرشک شور من تنها
و تنها دور از من.. دور .. خیلی
لی لا .. عشق من .. تنها
با دمی پیچید بر دامان صحرا
موج میزد .. موج میزد
دامن صحرا ، هماره اشک میبارد بر قلبم
وقلبم زیر باران سرشکش ، چنگ می زد
چنگ می زد بر در و دیوار سینه
پاره  ابری تیره ، روی آسمان رنگ می زد
و زفضایی دور ناقوس کلیسا زنگ می زد
زنگ می زد .. غلطه میزد .. نعره می زد
آخ لی لا  ... آخ لی لا  ...

**
در سکوت دشت ناگه
رفت از دامان عقلم ، مرغ هوشم
رفت پر زد ، رفت ، وانگه
ناله ی سرد شباهنگی فرو غلطید در گوشم
و قلبم ریخت ، قلبم ریخت ، از فریاد آن ناله
شباهنگ سیه دل نعره می زد
رفت لی لا .... رفت لی لا
مات و سر گردان قدم بر داشتم
برداشتم ، رفتم سراغش
آه کاش هر گز نمی دیدم ، نمی دیدم
خرمن دوران هستی ، بیصدا بر باد رفته
نغمه های عشق و مستی ، بیصدا از یاد رفته
 دشنه دردی سیه قلب امیدم را دریده
رودها و چشمه های آرزوها ، خشک و راگد
کوچه ساکت ، خانه ساکت
بر در و دیوار خانه ، سایه از غم نشسته
نیست لی لا .... رفت لی لا
ساز ناز نغمه پرداز تمنایش شکسته
درب بسته
گیج و سر گردان و با تردید و خسته
در زدم در باز شدای وای  در موج سیاهی

  اشک دیدم ، مرگ دیدم
اشکهای مرگ و مرگ اشکهای گرم دیدم
بر لب تابوت سردی مادر لی لا لمیده
پشت او خرد و خمیده
گونه هایش غرق دریایی از اشک رمیده
رنگ عشق و زندگی از روی زیبایش پریده
با نگاهی وحشت انگیز و سراپا حسرت و مات دریده
گفت : کارو ... آخ کارومرد لی لا.......... مرد لی لا

 


 کارو دردریان

http://karo281.blogfa.com/post-16.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 3, | بازديد : 575