تبلیغات اینترنتیclose
در یکشب سیاه، همان سان که مرگ هست(کارو )
پیچک ( کارو دردریان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آرامگاه عشق

**

در یکشب سیاه، همان سان که مرگ هست
قلب امید در به در و مات من شکست

**
سر گشته و برهنه و بی خانمان، چو باد
آن شب،‌ رمید قلب من، از سینه و فتاد


زار و علیل و کور
بر روی قطعه سنگ سپیدی که آن طرف
در بیکران دور


افتاده بود،‌ ساکت و خاموش، روی گور
گوری کج و عبوس و تک افتاده و نزار
در سایهٔ سکوت رزی، پیر و سوگوار

**
بی تاب و ناتوان و پریشان و بی قرار
بر سر زدم، گریستم، از دست روزگار

 


گفتم که‌ای تو را به خدا،‌ سایبان پیر
با من بگو، بگو که خفته در این گور مرگبار؟


کز درد تلخ مرگ وی، این قلب اشکبار
خود را در این شب تنها و تار کشت؟
پیر خمیده پشت

**
جانم به لب رسید، بگو قبر کیست این؟
یک قطره خون چکید، به دامانم از درخت

 


چون جرعه‌ای شراب غم، از دیدگان مست
فریاد بر کشید: که‌ای مرد تیره بخت

 


بر سنگ سخت گور نوشته است، هر چه هست
بر سنگ سخت گور


از بیکران دور
با جوهر سرشک
دستی نوشته بود:
"آرامگاه عشق"

 

تهران اردیبهشت ماه ١٣٣٣

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 4, | بازديد : 252