تبلیغات اینترنتیclose
گفتم: ‌ای پیر جهاندیده بگو (کارو )
پیچک ( کارو دردریان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 26 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گفتگو

 

**

گفتم: ‌ای پیر جهاندیده بگو
از چه تا گشته، بدین سان کمرت
مادرت زاد، به این صورت زشت؟
یا که ارثی ست تو را از پدرت؟

**
ناله سر داد: که فرزند مپرس
سرگذشت من افسانه ست
آسمان داند و دستم،‌که چه سان
کمرم تا شد و تا خورده شکست

**
هر چه بد دیدم از این نظم خراب
همه از دیدهٔ قسمت دیدم
فقر و بدبختی خود،‌ در همه حال
با ترازوی فلک سنجیدم

**
تن من یخ زده در قبر سکوت
دلم آتش زده از سوزش تب
همه شب تا به سحر لخت و ملول
آسمان بود و من و دست طلب

**
عاقبت در خم یک عمر تباه
واقعیات، به من لج کردند
تا ره چاره بجویم ز زمین
کمرم را به زمین کج کردند

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 5, | بازديد : 422