تبلیغات اینترنتیclose
بیهوش افتاده بود(کارو )
پیچک ( کارو دردریان)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 26 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گمنام

**

بیهوش افتاده بود

بیهوش؟! نه!بی هوش نمی توان گفت

چون رنگش فزون از حد زرد و  پریده رنگ بود!

چشمانش نیمه باز بود

نیمی از بستگی در چشم تارش را

بیداریِ یک مرگ در هم دریده بود!

از آنجا که لخت بود و پیراهنی به تن نداشت

دل مادر طبیعت به حال زارش

مثل تن لختش سوخته بود

 و از خاک و گل ، با چین و شکنی چند،

 پیراهنی دو رنگ ، برایش دوخته بود

 

**

 

کارو دردریان

برچسب ها : ,

موضوع : شکست سکوت بخش 6, | بازديد : 363